خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

409

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

جزئى ، نه موجود ، نه غيرموجود ، بلكه فقط همان طبيعت است و بس و نسبت‌اش با همهء اشخاص ، يكسان است . به‌گونه‌اى كه اگر همان نوع ، جزئيات بسيارى را پىدرپى احساس كند ، تأثير جديدى در نفس پديد نمىآيد ، بلكه از تمامى آن‌ها فقط يك صورت عقلى كه از حس استفاده شده پديد مىآيد . در نشان دادن آن تصور عقلى ، هيچ حد و رسمى و هيچ تعريف و بيان عقلى ، جايگزين حس نمىشود . بنابراين هرگاه نفس به اين‌گونه كه گفتيم تصورات بسيارى را به دست آورد ، آن‌ها را به قوت تأييدى كه از مبادى خود مىيابد تركيب نموده و اين تركيبات به گونهء تقييدى خبرى است و از آن‌ها تصورات و تصديقات مكتسب پديد مىآيد . هر ادراكى ، زمينه را براى ادراكى ديگر در نفس فراهم كرده و به منزلهء معدّ ادراكى ديگر است . ازاين‌رو ادراك دوم براى نفس ، آسان‌تر از ادراك نخست است . اگر نفس انسانى ، كمالى در تجريد پيدا كند مىتواند آمادهء تعقل و ادراك ذواتى شود كه حواس به آن‌ها راهى ندارند و بدين‌سان تمامى موجودات را نفس تعقل مىكند . زيرا همهء موجودات يا محسوس هستند ، يا معقول . محسوسات با تصرفى كه نفس مىكند بايد معقول شوند تا بتوان آن‌ها را ادراك نمود . اما معقولات نيازمند تصرف نفس نيستند بلكه لذاته معقول‌اند و با حصول استعداد و آمادگى نفس ، به دست مىآيند . اين ، راه رسيدن نفس از ادراك جزئيات حسى ، به دريافت تصورات عقلى است . بديهى است كه نبودن يك حس ، مقتضى نبودن و فقدان بعضى از معارف خواهد شد . و اما كمك حس براى ادراك تصديقات ، به چند وجه مىتواند باشد : 1 - هرگاه تصورات عقلى در نفس حاصل شود ، نفس تعلقاتى را كه ميان ماهيات آن تصورات وجود دارد ادراك مىكند . اين تعلقات و روابط عبارت‌اند از اين‌كه يك ماهيت مشتمل بر ماهيت ديگر يا مستلزم ماهيت ديگر يا عارض بر ماهيت ديگر و يا مقابل ماهيت ديگر هست يا نيست . ادراك برخى از اين روابط ، به مجرد اشراق نور مبادى بر نفس حاصل مىشود ، و آن‌ها عبارت‌اند از : اوليات . زيرا حصول اوليات فقط متوقف بر حصول تصور حدود است . بهرى نيز علاوه‌بر اين ، نيازمند معاونت نيروى فكر در طلب حد وسطهايى است كه علت برقرارى نسبت‌ها ميان آن ماهيات هستند ، و آن‌ها عبارت‌اند از مكتسبات . نيروى